تبلیغات
مهر و ماه
مهر و ماه




خداحافظ همین حالا [آیه های منسوخ! , ]



سلام.....

اینجارو دارم یه مدت ترک میکنم ......

اگه میخواین پیغام خصوصی بذارید همینجا بذارید اما عمومی ها تو این وبلاگ:

http://parastarr.blogfa.com



نوشته شده توسط راحیل حسینی در  سه شنبه 19 دی 1385 و ساعت 10:01 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() سکوت
       




ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد [آیه های منسوخ! , ]



به نام خدا

ما با فروغ بزرگ میشویم!!!!!

شاید تا به حال نقدهای زیادی از نوشته های فروغ خونده باشید و شاید هم اصلا فروغ نخونده باشید(مگه میشه؟)......

خیلی وقت بود منتظر بودم تا یه پست خوب بذارم و اکثر خواننده های قدیمی وبلاگم که توی این یک سال با من همراه بودند خوب می دونند که من تا بهانه ای دست نده به روز نمیکنم!!!!...... و در این مدت شعریا ترانه ی خیلی خوب هم کار نکردم تا بذارمش اما به مناسبت 15 دی ماه تولد فروغ فرخزاد تصمیم گرفتم مطلبی راجع به فروغ فرخزاد بذارم که با همه ی نقدهایی که تا به حال خوندین متفاوت باشه که این مطلب نقد نیست فقط ممکنه باعث بشه امشب دوباره دیوان فروغ رو باز کنید و یه نگاه دوباره به شعرهای فروغ بندازید!!!!....

زیاد مایل نیستم از زندگی خصوصی فروغ بنویسم فقط چند سطری برای اونایی که نمیدونند:

فروغ در 15 دی 1313 در خانواده ایی ارتشی در تهران متولد شد و در شانزده سالگی با پرویز شاپور که 15 سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد و حاصل این ازدواج فرزندی به نام کامیار بود که فروغ بعد از جدایی از پرویز شاپور(پدر کاریکلماتور ایران) از دیدارش محروم شد.

فروغ در سال 1337 به سینما روی آورد و در فیلم«یک آتش» شرکت کرد و در سال 1339 اولین مجموعه شعر خود را به نام«اسیر» منتشر کرد،مهم ترین اثر سینمایی او «این خانه سیاه است» میباشد،که جوایز متعددی از جشنواره های مختلف برده و از نظر من مهم ترین مجموعه شعر او«ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» می باشد....

فروغ در سال 1345در سن سی و دو سالگی در یک تصادف اتومبیل در گذشت.

و اما فروغ.....

چند وقت پیش برای عزیزی دیوان فروغی خریدم که تصویر 5انگشت روی جلد این کتاب بود و روی هر انگشت اسم یکی از مجموعه های فروغ نوشته شده بود...شاید جالب ترین تصویری که می شد از 5 مجموعه فروغ رسم کرد همین بود..."پنج شاخه انگشت،پنج حرف حقیقت"......

 

دفتر اول-اسیر:

جمله ای که اول پست گذاشتم خیلی بی ربط با ما نیست،ما با اشعار فروغ رشد میکنیم و این دفتر آغاز ماست....در دفتر اول با احساسات دختر کم سن و سالی مواجه هستم که بی پروا و تند و آتشین صحبت میکند و همین بیپروایی حرفهای او را از جنس دیگری دلنشین میکند....اولین شعر این مجموعه از دوست داشتن است که یکی از شعرهای معروف فروغ است.....

این دفتر کمی احساستیست اما اگر میخواهی با فروغ قد بکشی این دفتر برای قلبی که تازه دل بسته یا تازه دل کنده همراه خوبیست......

شاید معروفترین شعر این مجموعه حلقه باشد.....

اما قشنگترین بیت این مجموعه برای این احساسات این شعر باشد:

میروم خسته و افسرده وزارسوی منزلگه ویرانه ی خویش/به خدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش

 

دفتر دوم- دیوار:

اما دو سال بعد فروغ با چنین مقدمه ای در 12 تیر سال 1325 ،دیوار را به پرویز شاپور تقدیم کرد:

«تقدیم به پرویز ،به یاد گذشته ی مشترکمان و به این امید که هدیه ی ناچیز من بتواند پاسخی به محبت های بیکران او باشد»اما 5 سال بعد فروغ،فروغ به کمال رسیده در جواب نامه ی برادرش فریدون فرخزاد چنین نوشت:

"فری جان، فروغ این کتاب یک فروغ ساده،احمق و احساساتیست اگر فکر میکنی به من شباهت دارد و به هر حال قبولش داری مال تو ما که بخیل نیستیم-تیر 1340" و اما فروغ این مجموعه کمتر از جدایی حرف میزند و اکثر شعرها عاشقانه و با پیام وصل هستند اما عاری از شعرهای پر سوز و گداز نیست شاید این مجموعه را بتوان کورسوی کوچکی از آغاز نگاه فلسفی فروغ به اطرافش باشد،گرچه اکثر شعرها عاشقانه است.

شاید قشنگترین شعر این مجموعه اندوه پرست باشد که با شروع جذاب و تعجب برانگیز:

کاش چون پاییز بودم،کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم ؛ آغاز شده....

 

دفتر سوم-عصیان:

و عصیان فروغ در این مجموعه عصیانیست خدایی و در اکثر دیوان ها اصلی ترین شعر این مجموعه که دومین شعر فروغ با نام عصیان است حذف شده.....

فروغ این دفتر فروغیست که شاید به بن بست بزرگ تنهایی رسیده و کمی پوچ گرایی هم در اشعارش به چشم میخورد..این یک نوع بی حوصلگی و ملال زدگیست که در بعضی از کارهای این مجموعه به چشم میخورد که یکی از کوتاهترین مجموعه اشعار فروغ است...اولین شعر این مجموعه به کامیار تقدیم شده که زنی غمگین را ترسیم میکند.....

شاید اصلی ترین شعر این مجموعه عصیان است با پایان کاملا موافق با روح عاصی او:

من تور کافر تورا عاصی تو را منکر

کوری چشم تو این شیطان خدای من

و قشنگترین شعر این مجموعه با نام "بعدها"

مرگ من روزی فرا خواهد رسید.....

فروغ در یکی از نامه هایش که از مونیخ به برادرش نوشته است این طور گفته:« احساس میکنم که اولین کسی که در خانواده ی ما می میرد من هستم!!!!» و همین طور هم شد!.....

بعدها نام مرا باران و باد نرم میشویند از رخسار سنگ/گور من گم نام میماند به جای فارغ از افسانه های نام و ننگ.

دفتر چهارم-تولدی دیگر:

تولی دیگر واقعا تولد دیگریست از فروغ که تقدیم شده به ابراهیم گلستان....

فلسفه ی فروغ شکل گرفته و کلمات ثابت شده و زبان او محکم شده که با ندانستن نام شاعر هم میتوان حدس زد که شاعر این شعر فروغ است...

در این مجموعه از شعرهای صرفا عاشقانه  خبری نیست و از آن فروغ احساساتی دیگر خبری نیست......

تولدی دیگر کامل ترین مجموعه فروغ است اگرچه خود نظر زیاد مثبتی نسبت به این مجموعه ندارد و در بعضی از حرفهایش گفته میتوانست کامل تر باشد اما مجموعه ایست پر از اتفاق و حادثه های شاعرانه ...شاید با خواندن این مجموعه بعدها بگویی:

آن روزها رفتند/آن روزهای خوب/آن روزهای سالم و سرشار.......

و شاید:

ولی چه خالی بی پایانی بود/خورشید مرده بود /و هیچکس نمیدانست/که نام آن کبوتر غمگین/کز قلبها گریخته /ایمان است.

 

دفتر پنجم-ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد:

ایمان بیاوریم به آغاز فصل درد!!!!!

شاید فروغ میدانست ایمان آوردن به آغاز فصل سرد آخرین فصل زندگی اوست که در 26 بهمن ماه در گذشت....

شاید میدانست این پرنده خواهد مرد و همگی باید پرواز او را به خاطر بسپاریم!!!!اینجا آخرین شاخه ی انگشت و آخرین حرف حقیقت فروغ است. تمام اشعار این مجموعه از کارهای خوب فروغ میباشد..ما در این دفتر دیگر با فروغ بزرگ شده ایم آنقدر بزرگ که میتوانیم پایان بگیریم!!!!!.......اما انگار فروغ میدانست این آخرین ایمان است از لحظه های شاعرانه این دفتر::::::::

همکاری حروف سربی بیهوده است/همکاری حروف سربی اندیشه ی حقیر را نجات نخواهد داد/من از سلا له ی درختانم تنفس هوای مانده ملولم میکند.

و یا:

آیا این زمین که زیر پای تو میلرزد از تو تنهاتر نیست؟/ای دوست ای برادر ای همخون/وقتی به ماه رسیدی تاریخ قتل عالم گلها را بنویس.

و یا:

چرا من این همه کوچک هستم که در خیابانها گم میشوم/و پدر که این همه کوچک نیست و در خیابانها گم نمیشود کاری نمیکند که انکسی که به خواب من امده است روز آمدنش را جلو بیندازد.

و:

و این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد/در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین/و یاس ساده و غمناک آسمان و نا توانی این دستهای سیمانی/زمان گذشت/زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت/امروز روز اول دی ماه است/من راز فصل ها را میدانم و حرف لحظه ها را میفهمم/نجات دهنده در گور خفته است و خاک خاک پذیرنده اشارتیست به آرامش....................

اگه دلتون خواست امشب دیوان فروغ رو باز کنید پیشنهاد میکنم از شعر "دلم برای باغچه میسوزد" شروع کنید

و در آخر:

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست.

 

پی نوشت: نوشته های این پست صرفا نظر شخصی من میباشد و نه وحی منزل!!!

پی نوشت1:از اینکه این پست اینقدر طولانی شد ببخشید.

پی نوشت2:و دلم خواست این جمله از فروغ رو بنویسم که میخواهد بگوید همیشه شاعر است:«من از ادمهایی که فقط وقتی شعر میگویند شاعرند بدم می آید»

فروغ و فریدون برادرش

 



نوشته شده توسط راحیل حسینی در  یکشنبه 3 دی 1385 و ساعت 04:12 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() سکوت
       




پیامبر [آیه های منسوخ! , ]



به نام خدا...

گاهی به سرم میزند که بگویم دوستت ندارم و یواشکی بخندم!!!!

گاهی به سرم میزند اشکم را که در می آوری جیغ بکشم توی گوشت که هر کاری کنی ایمان آورده ام!به بودنت.به هست شدنم با تو ...به.....

اصلا از اول هم تقصیر تو بود که نیامده سراغ قلبی را گرفتی که.......

حالا مهم نیست که چرا دوست دارمت ،حالا مهم این است که دوست دارمت!....

به اصرار پیامبری که من به معجزه هایش ایمان آورده ام...

معجزه ی تپش دوباره ی قلبی که سنگ شده بود.....

به خاطرپیامبرم !

 

آبی ترین آبی ِدنیا ،

همین آسمان خاکستری  خانه ی من است.

 

ترافیک

 

پشت سرم قوز کرده خیابان سنگینی

خودش را به آن راه میزند.

میگرن ترافیک عود کرده است

لطفا کمی پنجره را باز کنید

هوا دارد خفه میشود

حوا دارد خفه میشود

زیر نفس های مسموم این همه آدم

®

گناه چشمان تو تقصیر دستان من نبود

ما رانده شده بودیم

راننده قوز شده

پشت ترافیک،هی

بوق ،بوق

اشغال است خیابان از یک طرف

به آن راه بزن خودت را

و من

®

من

"صدای خیابان را از زندگیم حذف میکنم!"

...........................................................................................

پی نوشت1: قسمت آخر شعر از شاعر دیگریست.

پی نوشت2:وبلاگ پیراهن آب به روز شده سری بزنید.

پی نوشت3:از MOJIبه خاطر گذاشتن این آهنگ زیبا روی وبلاگم تشکر میکنم.

   راستی پیامبرم اینجا نفس میکشد: 

                                                    http://pirezanibaman.blogfa.com    



نوشته شده توسط راحیل حسینی در  سه شنبه 30 آبان 1385 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 30 آبان 1385 و ساعت 04:11 ق.ظ

() سکوت
       




آخرین نامه [باتو... , ]



 

میان هیاهوی سکوت این روزها آبی شده ام و دیگر دلم از آن آسمان آبی نمیخواهد

گریستن لحظه های خاکستری با پیراهنی عاریه از آبیهایی دریای اشکها!......

دلم تنگت نمیشود دلم تنگ خودم است آن روزها که با تو بودم.....

موسیقی متن این سفرنامه ی سه ساله تنها و تنها هق هق است !.

برای شما آخرین نامه ی سکوتم را میشکنم و حرف خواهم زد نه برای کوچه نه برای خانه ها نه برای دیوارها برای گوشهای ناشنوایی که میبینند!.......

مرا هم میان واژه ی همیشه منتظر انتظار ببین

به صاحب 12 آبان 83 و به دار آویخته شدن هر روزه ی این روح ِهزار بار متولد!

 ترانه ای به تو و همه ی آرزوهای کودکانه ام برای تو.....

 

من به تو میرسم و تو به من اما ما به هم نمیرسیم

 

ته شعرای سپید و غزلهای نیمه کاره

تو ترانه های تشنه حضورت ابر بهاره

 

توی جشن برف و بارون تا ته صحنه ی مرداد

بازیگر فقط تو بودی روی صحـــــنه،عصر فریاد

 

یه تماشـــــاگر تنها توی اون سالن خلوت

اومدوچله نشین شد تو تراژدی صحنه ات

 

اون تماشـــاگر تنها دنبـــــال گــرمی دستات

توی لشکر سیاهی نقش اون حرم نفسهات

 

عمریه چلــــــه نشینم،بازیگـــــر فقط نگـــــــام کن

واسه هر نقشی که داشتی ته سالن تو صدام کن

 

صدای تو میپرونه خواب و از دلی که سرده

توی زندگی سردم نقش تو نقش یه مَرده

 

نقش اول و تو قلـــــــبم به تـــو دادم تا همـــشه

این طلسم برای قلبم هیچ جوری هم وا نمیشه

 

*

پی نوشت: کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو میبخشد جز درک حس زنده بودن از تو چه میخواهد؟!!!!



نوشته شده توسط راحیل حسینی در  جمعه 5 آبان 1385 و ساعت 02:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() سکوت
       




زن! [باتو... , ]



به نام خدا….

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

بسوختیم در این آرزوی خـــــــــام و نشد

 

سلام.

ممنون از تبریکاتتون به مناسبت روز تولدم(24شهریور)و هدیه هاتون!مخصوصا دیوان کامل سیمین!..

بذارید از همین اول یه چی بگم،دوستانی که به روز میکنند فقط لطف کنند،یه کامنت کوچیک بذارند و به من اطلاع بدن…من حتما بهشون سر میزنم،حتی اگه با فاجعه و روش مشمئز کننده کپی پیست هم باشه!..اگه نگید به روز کردین  و من نیام اونوقت این انصافه که بهم بگی بی معرفت؟؟(آقا سروش اصلا با تو نیستم ها)

یه چیز جالب تو کامنتهای پست قبلیم فقط 3 یا 4 نفر راجع به ترانه ام نظر دادن!….یعنی اینقدر افتضاح بود؟؟؟…….

به هر حال ممنون از همه چیز و همه نقدهاتون و درد دلهاتون...

یه ترانه دارم اما ترجیح میدم ننویسمش چون ترانه کم نقد میشه نقد هم که بشه .......

با یه کار قدیمی که قیلا هم تو وبم نوشته بودم به روز میکنم!...با تموم سکته ناقص های وزنیش دوسش دارم و تقدیم به همه شیر زنهای دیارم!طبرستان....

 

«طاعون زن بودن»

هوا مثل گرگ و میش در نبرد صبح های تکراری

عبور این زن تنـــــها را در خیـــــــــابان ،داری؟!

 

زن قـــــدم میزند بی خــــــــــیال رسوایی

و خوب میداند پشت سرش صفحه میذاری

 

هوا برهنه،خدا خفته در جاروی شهرداری

صدای قهقه ی زن در خیابان ،تو بیداری؟

 

سکانس اول این فیلم سکوت و صحنه ی فیلم برداری

سکانس دوم را من میــــگویم ،حوصــله اش را داری؟

 

کنار نیمکت تنهازن مینشیند در انتظار ِدیداری

و ماشین اول برای زن این لکه ننگ و بیزاری

 

ســــوار میشـــــوی خــــانوم،حســـــش را داری؟؟...

و زن که با خشم میکند در غم مرگ انسانیت عزاداری

 

بر میـــــــــخیزد تا برود پی ناچاری

و ماشین ،مرد دنبالش ،تو بیماری؟

 

و میدود تا ته غـــــرور پایمال شده تکراری

و مرد که میشود بی خیال یک حال اجباری

 

کنار بساط واکسی پیرمرد بنگی تریاکی

آهای آقا برای من چند لحظه جا داری؟

 

و آتش نارنجی زهــــر داری

درون نگاه پیرمرد تو میکاری!

 

که زن ، جرم کرده ای که تنـــهایی

که زن جرم کرده ایی در این دنیایی

 

و میروی بی خـــــــــیال حرفهای تکراری

و مستانه میخندی به این مردک سیگاری

 

کمی جلوتر در خیابان خلوتی پا میگذاری

و مردی می آید بیـــــرون با زیر شلواری

 

آهای خانوم همسرم نیست تو حالش را داری؟

و تف میکنی به صورتش تا بداند تو نیز انسانی!

 

دلت میخواهد فریاد بزنی از همه مردها بیزاری

که دیگر حوصـــــــله جرم زن بودنت را نداری!

 

و درس میخوانی تست پشت تست میذاری

تا بگویی تو هم در این دنیــــــا وجود داری!

 

 

و دفن میکنی جرم این جنایت مادر زادی

پشت نام دکتر یا خانوم پرســـــــــتاری!

 

که زن که هرکاری کنی ،جرم داری

چه با نام دکتر یا خانوم پرستاری...

 

و میـــــــــدوی جایــــی برای دلداری

و قصه مریم و عیسی را به یاد میاری!

 

وحسرت میخوری به حال لیـــلایی

که مجنونِ اوست آواره ی صحرایی

 

کسی نیست فریاد بزند، راحیل تو بیکاری؟

برای توضیح واضحات وقت میــــــــذاری؟.

 

دلت مبخواهد زنده به گور شوی درجایی

به دست مردمان جاهلیت قرن تنـــهایی

 

بشر هرروز کشف میکند چیز زیبــــــــایی

و تو هم کشف میشوی مثل یک رسوایی

 

که جرم زن بودنت جرمی است به تنـــــــــهایی

آهای زنیکه،بایک لبخند لکاته میشوی خبر داری؟

 

که آرزویست دویدن و خندیدن و رهایی

آهای زن در آشپزخانه فرمان روایی!!!

 

که قرن 21 قرن برابری؛درخواب میذاری

همه حرفهای آقایان مجـــــــــلس داری

 

و میخندی به کارهایی که آرزویش را داری؟

تو هیچ گناهی جز طاعون زن بودن نداری

 

هـِ، تو مهندس هوا و فضا ؟دل خوش داری؟

برو بمب گریه، تو از چــــیزی خبر نداری؟!...

 

زن و وزارت و قضاوت و بچه داری؟

گمشو ضعیفه منو سر کار میذاری؟

 

و میخــندی اصیــــــل تر از خشــــــــــم دریایی

آهای منم زن ،گریه های نهفته مایه ی رسوایی

 

منم زنی که در آرزوی فردایی

جان میکنم در این مردان به تنهایی

 

به یاد حرف پیرمرد می افتی و میکشی آه سوز داری

که زن ، تو یـــــک عروســـک یک بار مصـــرف زیبایی!

------------------------------------------------------------

راستی شاید تا 28 مهر نشد به روز کنم ،پس تولد فریده رو همینجا بهش تبریک میگم و امیدورام نه تولد 20 سالگیش که تولد 120 سالگیشو جشن بگیره!.....

شبهای رمضان ته دعاهاتون منو فراموش نکنید.....

یاحق!

                   



نوشته شده توسط راحیل حسینی در  شنبه 8 مهر 1385 و ساعت 03:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() سکوت
       




اندکی طلوع [باتو... , ]



به نام خدا

ای خدا چشاتو واکن،سنگ سخت آسمونُ
بزن و بشکنش امشب تو دل یه کهکشونُ

روز میــــــلاد دلِ مــــــــــــن،روز آواز پرنـــــــــــــده
خوابیده پشت همین شب،چقدر امشب،چه بلنده

این صدا پیشِت دعــــــــا کرد،هی خدا خدا ،خدا کرد
این صدا کمک،کمک خواست،تا خود صبح یا خدا کرد

این دو دست خالی اما رو به سوی تو نشسته.....
صاحب دو دست خسته،اون به تو امید بسته!...

سلام،این یه قسمت از ترانه ای که دیشب وقتی که منتظر بودم سحر بزنه و خیلی از ماها بفهمیم از این ور دیوار پریدیم اون ور ،گفتمش.....البته طولانیه اما دلم خواست همینقدرشو بنویسم.....راستی دوست من تو چه کردی با کنکور؟فعلا آیدا و احسان تو ذهنمه....بعضی هارو فهمیدم چه کردند...خلاصه منو بی خبر نذارید......عرضم به حضورتون بنده رشته ی مورد علاقه ام؛ پرستاری بابل(هم سراسری این رشته و هم آزاد) و مهندسی شیمی  آمل(گرایش صنایع غذایی) قبول شدم البته این آخری آزاده اما کارم گیره یه اماست برای حضور تو دانشگاه اول اینکه ورودی بهمن ماه هستم و یکی دیگه این که هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم!یه امایی که به جای اینکه منو بخندونه امروز وقتی فهمیدم که قبول شدم ناخواسته زدم زیر گریه....خلاصه ،بگذریم از دعاهای خیرتون فراموشم نکنید ..جدیدا شعر کار نمیکنم ترانه میگم!به طور کاملا ناخواسته،حالا هم یکی از ترانه هامو براتون مینویسم......

برای روزهایی که تقویم ها میگویند 4 سال از آن روزها گذشته!

تو حصار سربی یه دنیا غم اسیر شدم
این بهای سادگیم توی جوونی پیر شدم

من یه مردابِ اسیر تو تنِ خاکِ خاطره ات
به صلیبم میــــکشه غـــم نبود زمزمه ات

قصــــــــــه از رفتـــــــــــن تو،از غــــــــــم مـــوندن منه
این صدا هرچی که میخواد میخونه اما بازم خیلی کمه

فاصــــله یه نفرینه،یه نفرینی تا به ابد
من یه خنیاگر پیر تا بمونم تو این نبرد!

لحظه لحظه میــــگذره،ثانیـــه ها دقیقه ها
لحظه لحظه پیر میشم میون دست ساعتا

این بهای ســـادگیم بهای اون صداقتم
تو که تقصیر نداری من دلمو به تو دادم

واسه از رفتن تو حرف ســــــتاره میزنم
تو اسیر چرخی و من به افول پل میزنم

تن به تسلیم میدم این بار تن به غربت به سفر
نمــــیشه ازت گـــــذشـت،نمیشه ای همـسفر

از همین جا به فهیم،الناز،پریسا ،اویس قبولیشون رو تبریک میگم!......
راستی 24 شهریور نزدیکه!میدونید مناسبتش چیه؟
یا حق!
                         



نوشته شده توسط راحیل حسینی در  یکشنبه 19 شهریور 1385 و ساعت 06:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() سکوت
       




قلب سنگ [آیه های منسوخ! , ]



اولش گفتم

!نه بابا اون یارو خیلی خره و معنی دوست داشتن(یا به قول عوام عشق )رو نمیدونه و نمیفهمه که میاد میخونه ..الهی که آرزو به دل بشی و حسرت به دلت بمونه و یه آب خوش از گلوت پایین نره!.....

روزای اول که یاد گرفتم دوست داشته باشم

....یاد گرفتم دل بسپرم و دل ببرم....

موندم پاش ایستادم و هم دل بردم و هم دل دادم

..اون شده بود لذت چشمام از دیدن...اون شده بود حسرت گوشام برای شنیدن!....

اما همیشه همه چی خوب پیش نمیره مخصوصا تو دنیای دل دادن و بردن

!.....

من دل دادم و دل نبردم

!.......

اون رفت و من شدم حسرت

..من شدم گریه ..من شدم!....

اما گفتم گور بابای خودم

..من ادعای دوست داشتنش رو داشتم!...پس اون خوش باشه و من به جهنم....

خوندم

:

یاد تو هر جا که هستم با منه

!

خوندم

:

من نیازم تورو هر روز دیدنه

!

خوندم

:

ای تو بهانه واسه موندن

!خوندم و گفتم دل من زندون داره تو میدونی!....

خوندم و حسرتهامو گریه کردم و براش آرزوی خوشبختی کردم عین تو فیلمها

!!!

من موندم و زندگی و روز مرگی

!

تا اینکه از ته جهنم پیداش شد یکی و هوار شد روی زندگیم

!

اون از یه سابقه شکست جهنمی و من از یه سابقه سرد و مرگ آور

اون میخواست خودشو زنده به گور کنه دستشو گرفتم و نجاتش دادم

!

دوسش داشتم

!...نه مثل اون ..اما اونقدر بود که برای قلبش کافی بود ..میگفت دوسم داره..میگفت من عشقشم!...اما فقط میگفت!... و من چه ساده بودم!

وقتمو قلبمو گذاشتم و حروم کردمش

!...گذاشتم خودمو این وسط حروم کردم!که اون معنی این چیزهارو نمیفهمید!....من بزرگ فکر میکردم و اون کوچیک!.....

گذاشت و رفت و هنوز قلبم پس نداده یه قلب دیگه گرفت

!....یه قلب دیگه تو اون فلبی که قرار بود جای قلب من اون جا باشه!....

نامردی یه بار

..شکیت یه قلب یه بار نه صد بار و چمیدونم هزار بار!....

حالا میفهمم الهی که حسرت خوشی به قلبت بمونه یعنی چی

!....

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرت یعنی چی

!....

زمین گرمم کمته

..کمته آتیش خدا!.....

ادم واسه یکی میخونه من نیازم تورو هر روز دیدنه که لیاقتشو داشته باشه

..نه اونی که.....

دنیا دنیای لیاقتهاست

----------------------------------------------------------------------------------------------------

......بعضی ها اینو ندارند!......

این نامه رو دیشب یکی با یه خط گنگ نوشت

..و امروز من برای شما!...قضاوت با خودتونه....

با صاحب این نامه میگم

:

تنها کسی که مهمه خودتی و خودت

!..پس حق میدم هر ترانه ای که دوست داری بخونی!....

اما یادت باشه

:

هرچی بدی کشیدی تقصیر این دل تو و تقصیر سادگیته

!......اما این شب تار عاقبتش سفیده!



نوشته شده توسط راحیل حسینی در  شنبه 21 مرداد 1385 و ساعت 06:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() سکوت
       




عجب صبری خدا دارد [آیه های منسوخ! , ]



 

فکرشم نمیکردم وبلاگی رو که یه روز با هزار عشق و علاقه درستش کردم ببوسمش بذارم کنار!!!!....

ولی آلان از این وب بازی ها چی نصیبم شده!؟چهار تا کامنت :سلام وبلاگ جالبی دارید به من هم سر بزنید!

کامنت میذاریم تا کامنت بذارند میخونیم تا خونده بشیم!!....اصلا.....ولش کن ...اما تو این وب و وب نویسی ها چند تا دوست خوب پیدا کردم :بنفشه،سارا،آیدا،اویس و علی و خیلی های دیگه....خیلی چیزها تو وبلاگها خوندم که با خوندنشون یه در جدیدی از این سرزمین عجایب به رو م باز شد!!

نمیدونم تا کی اما نمیخوام بنویسم ..چند روز پیش هم به روز کردم اما اون مطلب رو پاکش کردم!بچه ها من رفتم سر جلسه کنکور اونی هم که نوشتم یه خواب بود ..زیرشم نوشته بودم که نمیدونم خواب بود یا واقعیت!!!.....

علی آقا که برام کامنت گذاشته بودی که : خیلی بدت میاد از اینکه اینقدر کنکور و بزرگش میکنید اما.....

بیا و به همه کارنامه های من از سال اول ابتدایی تا دیپلم و پیش دانشگاهی نگاه کن بیا به همه لوح های افتخاری که گرفتم نگاه کن!!!هر سال بین سه تا شاگرد اول بودم اما چرا تو کنکور موفق نیستم؟؟؟؟من آدم سوالهای تشریحی هستم نه تست!!!حالا به نظرت کنکور نباید برام بزرگ باشه؟؟!!.....شاید کنکور برای تو (که الانم دانشجویی)تنها راه نباشه اما برا من هست!!!!.....ماشاالله اونقدرم مایه دار نیستم که برم دانشگاه آزاد!......بگذریم!

 

یه روز تو این دنیا چشم وا میکنی میبینی نه اصلا خودت رو میشناسی  نه خدای بالاسرت رو!!!نمیدونم چند ساله که عبادتش رو میکنم نمیدونم اما حس میکنم اصلا نمیشناسمش!نماز میخونم اما ازش هیچی  نمیفهمم!نمیدونم چرا باید با این همه تشریفات باهاش حرف زد ..به قول یه نویسنده ای: چرا باید باهاش عربی اختلاط کرد؟؟؟.....نمیدونم چرا یه چیزی که ازش میخواهیم و باید با التماس و گریه زاری ازش بخواهیم؟؟مگه  هزار بار از پدر و مادر مهربونتر نیست؟؟مگه از رگ گردن نزدیکتر نیست؟؟؟؟.....پس کجاست؟؟؟!!!....چرا هر چیزی که میبنیم مارو یاد اون میندازه اما ازش هیچی نمیفهمیم؟؟(یا بهتره بگم نمیفهمم؟؟؟)

چرا یکی رو که میخواد بگیره به آدم میده؟؟؟چرا  اصلا مارو گذاشته تو این دنیا بهمون گفته اون دنیایی هم هست اما بدون اینکه چیزی از اون دنیا به ما نشون بده و فقط تو قران گفته جهنم فلانه و بهشت فلانه؟!....

چرا تا به ما رسید امامون غیبت کرده و ما نمیدونیم راه کدومه و چاه کدومه!!.....

تو ، اره تویی که دم از اسلام و مسلمون بودن میزنی همون پیامبرت گفته : تا وقتی که مهدی ظهور کند از اسلام چیزی جز نام نخواهد ماند به نظرت اون روز همین آلان نیست؟؟؟

آقا من اصلا خدا رو نمیشناسم ..آقا من اصلا درک نمیکنم هزار بار از پدر و مادر مهربونتر بودن یعنی چی؟؟؟آقا من نمیدونم از رگ گردن نزدیکتر بودن یعنی چی!!آقا من میخوام بشناسمش ..میخوام بفهمش ...میخوام ازش بخوام ..مثل یه دوست ......مثل یه .....

من از این تکرار از این رخوت خسته شدم ..من از این خونه و روزهای غمبارش خسته شدم!!!من از کسی که مثل هیچکس نیست خسته شدم!!!

من میخوام حرف بزنم!میخوام ازش بخوام ..میخوام بهش بگم : من از این خونه از آدمهاش که مثل کتابهای خطی دارن با موریانه از بین میرن خسته شدم!از پدر و ستاره های روی شونه اش خسته شدم!!از مادر و مریضی که هیچ وقت حتی به فکر شفا دادانش نیفتادی خسته شدم!!!!...از این که به هر امامزاده ای میرسه دخیل میبنده هر روضه ای که میشه شمع روشن میکنه خسته شدم!!چرا مادرم باید هر بار که اذان میگه آروزی مرگش رو بکنه اونم جلوی دخترش که هیچکسی جز اون رو نداره!!!!!.....

از برادرم و تموم عشقی که به یغما رفت!!!....از همه خواهرام که مثل گندم بودن و حالا در آسیاب زمان به چی تبدیل شدن؟!!!......من خسته شدم!

من نمیدونم الله اکبر یعنی چی؟؟نمیفهمم اکبر که اسم تفضیله یعنی چقدر بزرگ!!!

من تو گوشه گوشه این دنیا بی عدالتی میبینم ..بی انصافی میبنم ..اگه به تو گلایه نکنم به تو نگم پس به کی بگم!!!؟؟؟.....

چرا هر بار تا خواستم راست و حسینی باهات حرف بزنم  از ما بهترونت زدن تو دهنم که کفر نگو ،چرا؟؟؟!!!...

خدایا ..آهای کسی که مثل هیچ کس نیستی ...اهای کسی که بی حساب روزی میدی ...اهای مهربونترین و نزدیکترین تو خودت خودتو به من بشناسون ..اینها هیچی از تو نمیدونن فقط میخوان من از تو بترسم ..من نمیخوام از خدام بترسم ..من ...خدایا خسته شدم!!میدونی، خسته شدم از اینکه هی خواستم و نداشتم!!!

خسته شدم .............................

یه روز چش وا میکنی میبنی عاشقی!!..یه روز حس میکنی اوووووووووووووو چقدر دلیل واسه بودن هست اما..................

کجاست؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

این خدای مهربون کجاست؟؟؟؟؟؟!!

 

 

مستوفی دیوان قضا روز نخست

 مجموعه شادی و الم کرد درست

شادی به همه مردمان دنیا قسمت کرد

 غم ماند به من داد که این قسمت توست!

 

شاید ننویسم اما به روز که میکنید خبرم کنید حتما بهتون سر میزنم!!!!

                                                                                                        خداحافظ!



نوشته شده توسط راحیل حسینی در  پنجشنبه 15 تیر 1385 و ساعت 05:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() سکوت
       




بی موضوع! [آیه های منسوخ! , ]



سلام..

در یک اقدام تروریستی استکباری پسورد آیدی اینجانب رو زدن که الهی جز جگر بگیره طرف!!!

و من هم برای اینکه مشت محکمی بر دهان استکبار اونم از نوع اینترنیش زده باشم یه آیدی ساختم 

rastakhiiz@yahoo.com

از این به بعد هر کی با اون ایدی قبلیم همون راحیل که ۵تا ای داره اومد بالا من نیستم بلکه جناب استکبار جهانی..از اینجا ازکلیه هکران عالم دعوت به عمل می آورم تا بیان و سعی بنمایند تا آیدی قبلیه این جانب رو پس بگیرن و به نفرات برتر جوایزی به این شرح داده میشود:یک صندلی در دانشگاه شریف...یه صندلی در ورزشگاه مونیخ برای بازی افتتاحیه جام جهانی...یه صندلی تو خونه عمه ام اینا و یکی دیگه در دستشویی!!!!!!!!!اگه ممکنه کمک کنید تا اینجانب آیدیمو از استکبار پس بگیرم .........

حالا از اینا گذشته این شعر و داشته باشید تا بعد!!!!

برای کسی مهم نیست

راحیل قد بکشد یا بزرگ شود

حراجی ها همیشه خانه بخت دارند

نه ‌

گم نمیشود کودکی فراموش میشود

پشت اقساط عقب مانده خانه های بخت

نه

گم نمیشوی

خانه را درست امدی

راحیل قد کشیده است!!!

..............................................

پس همه دست در دست هم دهیم به مهر آیدی راحیل رو بگیریم از شیاد!!!!!!



نوشته شده توسط راحیل حسینی در  پنجشنبه 18 خرداد 1385 و ساعت 11:06 ق.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 18 خرداد 1385 و ساعت 11:06 ق.ظ

() سکوت
       




ترانه بی صدای من [آیه های منسوخ! , ]



 

سلام!

اگه میبینید نه من به روز میکنم نه اویس به خاطر اینکه مودم کامپیوتر اویس سوخته و Main Boardکامپیوتر من!!!

میگم اویس تو مادِر بورد کامپیتورت رو پست کن اینجا !یا من مودمم رو پست میکنم لاهیجان!

و دقیقا جفتمون درگیر کنکوریم من با استرس اویس با بی خیالی!

از این حرفها بگذریم آلانم که دارم به روز میکنم با چند تا بهونه است یکیش که تولد دو تا از دوستای گل و خوبمه

دوم خرداد تولد آیدای عزیز و ششم خرداد تولد پریسای گلم!

تولدت جفتتون مبارک .....

پریسا جون پارسال که نشد مثل آدم بهت تبریک بگم بذار امسال حداقل مثل آدمیزاد بهت تبریک بگم دوست خوبم

«تولدت مبارک»

میخواستم واسه تولدت یه شعر از خودم بذارم که شعری که برای خودت گفتم رو تو زمستون برات خوندم این شعرم شعریه که خیلی دوستش دارم و تقدیم به قدمت یه دوستی 5 ساله!(همون شعری که برای تولدت تو سر رسیدم نوشتم)

 


دیر زمانی خواهد گذشت 

به خواست دیگران

اما روزی خواهد رسید که

دنیا به کام ما خواهد بود

ما محکوم به زنده ماندنیم

.......

انشالله سال دیگه هم تو دانشجو شدی و هم من دانشجو، بابا مامانهارو دو در میکنیم یه جشن حسابی چند نفره میگیریم میریم بیرون!!!!(اصلا هم جاشون خالی نیست)

___________________________________________________________

والبته بهانه دیگه برای به روز کردنِ من!!!!

به خودم قول داده بودم دیگه سیاسی مطلب ننویسم اما باور کنید نمیشه ،نمیذارن!از اون باری که نزدیک بود از مدرسه به خاطر قصه ام برای اصلاحات بیرونم کنند پشت دستم رو داغ کردم اما نمیذارن ....من داشتم زندگیمو میکردم که یه آقای متشخصی یه شب خواب دید که یه نامه ای نوشت رفت کتاب تاریخ ادیان رو باز کرد و یه نامه برای یه آقای متشخص دیگه که کراوات هم میذاره نوشت و از اونجایی که من خدای طنز نویسی بودم (آلانش رو نمیدونم،هنوز هستم یانه!)بر آن شدم (بر کدام؟)که یه نامه از خودم بنویسم و اینا!آخه منم هر از گاهی متشخص میشم!

با صلام و اینا خدمط شماآقای بوش!(خداییش اسم خانوادگی خیلی ضایعی داری!ما خودمان یک خواهرزاده داریم که قربانش بشوم تازه ظبان باز کرده به بوش میگوید موش ،آقربونِ پسر!)

آز انجایی که (کجایِ که؟) ما در این دنیا اگر در دل کصی آب تکان بخورد میفهمیم دیشب بعد از دو هفته و اندی (روم به دیفال آن اندی را نمیگویم!خوشگلا باید.......)فهمیدیم که نا مه ایی به شما نوشته اند که کامل نبوده و من اینجا آن را کامل مینویسم که اگر فارسی بلد نیستی خاک بر سرت که میخواستی بلد باشی این دیگر مشکل توست و اینا!!!

در ادامه باید به عرزتان برثانم که :آقا تو چرا هی آنجا روی صندلی خودت نشسته ای پشت سر ما غیبت میکنید به جان هر چهار تا عمه ترشیده مان(راستی به جای جنیفر که خیلی هم جلف هست« اما به قول بعضی ها آدم که سیر نمیشه!!»عمه های ما را نمیخواهید؟!)داشتم ارز میکردم به جان هر چهارتایشان هی گوشمان میخارد (مادرمان میگوید هر وقت گوشت خارید یکی غیبتت را میکند!)تو که انجا نشسته ای آب خوردنت را هم بلد نیستی ..رئیس جمهور اینقدر چپر چلاغ؟دموکراسی و این سوسول بازی هارا از کجا یاد گرفتی؟آدم ملتش بیاید عکسش را کاریکاتور کند و جلوی کاخ سفید و قرمز و بنفش (برو تا امواج فرو سرخ!فیزیک خونمان رفته بالا)ببرد و هی علیه آدم شعار بدهد ...یعنی خاکها!!ما اینجا نمیگذاریم ملت نام ما را ببرند!عظمت را حال کن جان خودش!!!!

تو چرا اینقدر احمقی آخر استکبار فروشی باز میکنی؟آخر استکبارفروشی هم شد کار؟بیا و دو تا دانشگاه آزاد بزن!نه نخواستی؟؟؟بیا دو بار کنکور بگذار جان تو سرگرم میشوی از بین هر یک میلیون نفر در هر قرن یک نفر وارد میشود و بعد تا بیاید بیرون یا دق مرگ شده یا روانی!!!!

نه اصلا از دانشگاه آمد بیرون بیا و این شرکتهای استخدام ادواری بذار جان تو این دیگر آخر خنده است ...مخصوصا مصاحبه هایش ..ما خودمان یک بار به یکی گفتیم باید انگشتت را بکنی توی حلقت و از لوزالمعده ات بیاوری بیرون تا به تو کار بدهیم!!!

اصلا از این کار خوشت نیامد آن استکبار اعتیاد می آورد ...اعتیاد هم که بگیری آزمایش خون بروی به تو زن نمیدهند بیا و برو حداقل این کتابهایی که برای چاپ می آیند بیرون اینهارا بگیر و چحار طا کلمه گنده تر از دهانت بگو به انها مجوظ نده!!!این استکبار فروشی که آب و نان نمیشود فقط هی همه دعا میکنند الهی که سرطان ایدز بگیری الهی که ناخن پایت رگ به رگ شود!!الهی در نوشیدنی خنکت سوسک برود!!!

نخواستی بیا چهارتا مجله را تعطیل میکنیم و هی به بازنشستگان قول میدهیم حقوقشان دویست هزارتومان بشود اما اجناص راسیثد حزار تومن گران میکنیم اینطور مردم هم سرگرم میشوند و دیگر معتاد نمیشوند آخر تمام عمرشان به حساب کتاب میگذرد!!!آخر تو هم چقدر احمقی آدم به عراق و افغانستان حمله میکند به یه جا حمله کن که کلاس داشته باشد فردا چهار تا در و همسایه چه میگویند (اوا خدا مرگ بده!)میگویند این موش(این را که خواهرزادمان میگوید خوشمان می آید)رفته به افغانستان حمله کرده در حالی که کشور خودش را ول کرده!شما دیگر چرا شرق زده میشوی ..همین ما خودمان یه گوشه کشورمان را هر روز یه تکانی میدهیم تا بگوییم اصلا غرب زده نیستیم!!!تو چرا نمیخواهی آدم شوی؟؟؟

هی آنجا نشسته ای حرف در دهان ما میگذاری ...ثلاح هسته ای دیگر چه چیزیست؟!خدا منو مرگ بده ،الهی که هر کی به ما وصله میزند دق مرگ شود گوشهایش بشود این هوا!(به اندازه آرنج تا انگشتان!)

ما مگه مثل تو خوشی زده زیر دلمان؟آنقدر کار داریم که وقت هسته گرفتن میوه هایمان را هم نداریم و همه را با هسته میخوریم( گلاب به رویتان در دستشویی اشکمان در می آید،به خاطر حرف آدمهایی مثل تو!)حلا بیایم این نوترون و اورانیوم رو که میگویند استکبار را از عصاره آن میگیرند هسته اش را در بیاوریم و از ان انرژی بگیریم؟ برو داداش من ما اهل دوپینگ که هیچ سه پینگ هم نیستیم.....

اوووووووووووووووووووووووه... ما انقدر کار داریم ؛ باید جلوی موسیقی پاپ رو بگیربم ..کنکور..دانشگاه آزاد....کتابهای به درد نخور.....فیلمهای بد اموزی داشته باش ...تئاترهایی که زیاد خرج دارن ..تازه ما خودمان آرزو داشتیم ایرانگردی کنیم حالا که وقتش فراهم شده ول کنیم بیایم از اورانیوم هسته بگیریم!!حرفهای خنده دار میزنیدها!جان تو ناراحت میشم ..خلاصه من به عنوان یه وجدان بیدار بر آن (خداییش بر کدام؟) شدم که ادامه نامه را بنویسم این را هم بگویم فعلا میخواهم درس بخونم قصد ازوداج هم ندارم!!!!!پس سعی نکن جواب نامه را بدی و بخواهی پسرخاله بشی تو برو از همان اسراییل استکبار بخر و بفروش ...خاک بر سرت ..خواهرزاده مان ثدایمان میکند....بابای اقای موش!(جان تو یک حالی میده

غلط املایی کاملا عمدی بود!!!!!....

اگه من به جای اون آقا متشخصه که کراوات میزنه بودم به این اقا متشخصه که کراوات نمیزنه میگفتم:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و بد تو برو خود را باش هر کسی آن دروود عاقبت کار که کشت

خب دیگه ....با بهترین آرزوها برای شما.....تا بعد....

 

 

نوشته شده توسط راحیل حسینی در  چهارشنبه 3 خرداد 1385 و ساعت 10:05 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 3 خرداد 1385 و ساعت 10:05 ق.ظ

() سکوت
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

راحیل حسینی (40)
دختر کولی (0)
اویس (0)


موضوعات

باتو... (24)
آیه های منسوخ! (16)


 آرشیو

دی 1385 (2)
آبان 1385 (2)
مهر 1385 (1)
شهریور 1385 (1)
مرداد 1385 (1)
تیر 1385 (1)
خرداد 1385 (2)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (3)
اسفند 1384 (3)
بهمن 1384 (7)
دی 1384 (5)
آذر 1384 (11)


صفحات

1 2 3 4





چند تا آسمون دیگه

  علی-رسول

  دختر عسلی

  فاضل شیرزاد فر

  سپیده بارانی

  ایمان جواهری پور

  المیرا پالیزبان

  محمد ارثی زاد

  سعیده ثقفی

  میرزا بدبین

  نور مراد رضایی

  راحیل هم نام

  احسان مهدیان

  سید مهدی موسوی

  هومن اولادی

  جودی آبوت

  پیراهن آب

  ساسان تنهایی

  مهدی بخشی

  نیما راغبی

  سارا محمد

  مجتبی صالحی

  بنفشه صالحی

  اشکان -----

  الناز ابراهیم پور

  فرجاد اکرمی

  سامره اسد زاده

  سارا راد

  سیاوش گودرزی

  حسین همسایه

  رضا احمدیان





لینكدونی
فریدون مشیری (-)
نیک صالحی (-)
لسان الغیب (-)
سهراب سپهری (-)
علی شریعتی (-)
احمد شاملو (-)
سید علی صالحی (-)
پائولو کوئیلو (-)
فروغ فرخزاد (-)
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





موسیقی پس زمینه






آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :صابر كردستانچی


>


www.rahenarafteh.com