هوا مثل گرگ و میش در نبرد صبح های تکراری
عبور این زن تنـــــها را در خیـــــــــابان ،داری؟!
زن قـــــدم میزند بی خــــــــــیال رسوایی
و خوب میداند پشت سرش صفحه میذاری
هوا برهنه،خدا خفته در جاروی شهرداری
صدای قهقه ی زن در خیابان ،تو بیداری؟
سکانس اول این فیلم سکوت و صحنه ی فیلم برداری
سکانس دوم را من میــــگویم ،حوصــله اش را داری؟
کنار نیمکت تنهازن مینشیند در انتظار ِدیداری
و ماشین اول برای زن این لکه ننگ و بیزاری
ســــوار میشـــــوی خــــانوم،حســـــش را داری؟؟...
و زن که با خشم میکند در غم مرگ انسانیت عزاداری
بر میـــــــــخیزد تا برود پی ناچاری
و ماشین ،مرد دنبالش ،تو بیماری؟
و میدود تا ته غـــــرور پایمال شده تکراری
و مرد که میشود بی خیال یک حال اجباری
کنار بساط واکسی پیرمرد بنگی تریاکی
آهای آقا برای من چند لحظه جا داری؟
و آتش نارنجی زهــــر داری
درون نگاه پیرمرد تو میکاری!
که زن ، جرم کرده ای که تنـــهایی
که زن جرم کرده ایی در این دنیایی
و میروی بی خـــــــــیال حرفهای تکراری
و مستانه میخندی به این مردک سیگاری
کمی جلوتر در خیابان خلوتی پا میگذاری
و مردی می آید بیـــــرون با زیر شلواری
آهای خانوم همسرم نیست تو حالش را داری؟
و تف میکنی به صورتش تا بداند تو نیز انسانی!
دلت میخواهد فریاد بزنی از همه مردها بیزاری
که دیگر حوصـــــــله جرم زن بودنت را نداری!
و درس میخوانی تست پشت تست میذاری
تا بگویی تو هم در این دنیــــــا وجود داری!
و دفن میکنی جرم این جنایت مادر زادی
پشت نام دکتر یا خانوم پرســـــــــتاری!
که زن که هرکاری کنی ،جرم داری
چه با نام دکتر یا خانوم پرستاری...
و میـــــــــدوی جایــــی برای دلداری
و قصه مریم و عیسی را به یاد میاری!
وحسرت میخوری به حال لیـــلایی
که مجنونِ اوست آواره ی صحرایی
کسی نیست فریاد بزند، راحیل تو بیکاری؟
برای توضیح واضحات وقت میــــــــذاری؟.
دلت مبخواهد زنده به گور شوی درجایی
به دست مردمان جاهلیت قرن تنـــهایی
بشر هرروز کشف میکند چیز زیبــــــــایی
و تو هم کشف میشوی مثل یک رسوایی
که جرم زن بودنت جرمی است به تنـــــــــهایی
آهای زنیکه،بایک لبخند لکاته میشوی خبر داری؟
که آرزویست دویدن و خندیدن و رهایی
آهای زن در آشپزخانه فرمان روایی!!!
که قرن 21 قرن برابری؛درخواب میذاری
همه حرفهای آقایان مجـــــــــلس داری
و میخندی به کارهایی که آرزویش را داری؟
تو هیچ گناهی جز طاعون زن بودن نداری
هـِ، تو مهندس هوا و فضا ؟دل خوش داری؟
برو بمب گریه، تو از چــــیزی خبر نداری؟!...
زن و وزارت و قضاوت و بچه داری؟
گمشو ضعیفه منو سر کار میذاری؟
و میخــندی اصیــــــل تر از خشــــــــــم دریایی
آهای منم زن ،گریه های نهفته مایه ی رسوایی
منم زنی که در آرزوی فردایی
جان میکنم در این مردان به تنهایی
به یاد حرف پیرمرد می افتی و میکشی آه سوز داری
که زن ، تو یـــــک عروســـک یک بار مصـــرف زیبایی!