تبلیغات
مهر و ماه - پست های تیر 1385 setTimeout(function () { GetMihanBlogShowAds(); }, 1000);
مهر و ماه




عجب صبری خدا دارد [آیه های منسوخ! , ]



 

فکرشم نمیکردم وبلاگی رو که یه روز با هزار عشق و علاقه درستش کردم ببوسمش بذارم کنار!!!!....

ولی آلان از این وب بازی ها چی نصیبم شده!؟چهار تا کامنت :سلام وبلاگ جالبی دارید به من هم سر بزنید!

کامنت میذاریم تا کامنت بذارند میخونیم تا خونده بشیم!!....اصلا.....ولش کن ...اما تو این وب و وب نویسی ها چند تا دوست خوب پیدا کردم :بنفشه،سارا،آیدا،اویس و علی و خیلی های دیگه....خیلی چیزها تو وبلاگها خوندم که با خوندنشون یه در جدیدی از این سرزمین عجایب به رو م باز شد!!

نمیدونم تا کی اما نمیخوام بنویسم ..چند روز پیش هم به روز کردم اما اون مطلب رو پاکش کردم!بچه ها من رفتم سر جلسه کنکور اونی هم که نوشتم یه خواب بود ..زیرشم نوشته بودم که نمیدونم خواب بود یا واقعیت!!!.....

علی آقا که برام کامنت گذاشته بودی که : خیلی بدت میاد از اینکه اینقدر کنکور و بزرگش میکنید اما.....

بیا و به همه کارنامه های من از سال اول ابتدایی تا دیپلم و پیش دانشگاهی نگاه کن بیا به همه لوح های افتخاری که گرفتم نگاه کن!!!هر سال بین سه تا شاگرد اول بودم اما چرا تو کنکور موفق نیستم؟؟؟؟من آدم سوالهای تشریحی هستم نه تست!!!حالا به نظرت کنکور نباید برام بزرگ باشه؟؟!!.....شاید کنکور برای تو (که الانم دانشجویی)تنها راه نباشه اما برا من هست!!!!.....ماشاالله اونقدرم مایه دار نیستم که برم دانشگاه آزاد!......بگذریم!

 

یه روز تو این دنیا چشم وا میکنی میبینی نه اصلا خودت رو میشناسی  نه خدای بالاسرت رو!!!نمیدونم چند ساله که عبادتش رو میکنم نمیدونم اما حس میکنم اصلا نمیشناسمش!نماز میخونم اما ازش هیچی  نمیفهمم!نمیدونم چرا باید با این همه تشریفات باهاش حرف زد ..به قول یه نویسنده ای: چرا باید باهاش عربی اختلاط کرد؟؟؟.....نمیدونم چرا یه چیزی که ازش میخواهیم و باید با التماس و گریه زاری ازش بخواهیم؟؟مگه  هزار بار از پدر و مادر مهربونتر نیست؟؟مگه از رگ گردن نزدیکتر نیست؟؟؟؟.....پس کجاست؟؟؟!!!....چرا هر چیزی که میبنیم مارو یاد اون میندازه اما ازش هیچی نمیفهمیم؟؟(یا بهتره بگم نمیفهمم؟؟؟)

چرا یکی رو که میخواد بگیره به آدم میده؟؟؟چرا  اصلا مارو گذاشته تو این دنیا بهمون گفته اون دنیایی هم هست اما بدون اینکه چیزی از اون دنیا به ما نشون بده و فقط تو قران گفته جهنم فلانه و بهشت فلانه؟!....

چرا تا به ما رسید امامون غیبت کرده و ما نمیدونیم راه کدومه و چاه کدومه!!.....

تو ، اره تویی که دم از اسلام و مسلمون بودن میزنی همون پیامبرت گفته : تا وقتی که مهدی ظهور کند از اسلام چیزی جز نام نخواهد ماند به نظرت اون روز همین آلان نیست؟؟؟

آقا من اصلا خدا رو نمیشناسم ..آقا من اصلا درک نمیکنم هزار بار از پدر و مادر مهربونتر بودن یعنی چی؟؟؟آقا من نمیدونم از رگ گردن نزدیکتر بودن یعنی چی!!آقا من میخوام بشناسمش ..میخوام بفهمش ...میخوام ازش بخوام ..مثل یه دوست ......مثل یه .....

من از این تکرار از این رخوت خسته شدم ..من از این خونه و روزهای غمبارش خسته شدم!!!من از کسی که مثل هیچکس نیست خسته شدم!!!

من میخوام حرف بزنم!میخوام ازش بخوام ..میخوام بهش بگم : من از این خونه از آدمهاش که مثل کتابهای خطی دارن با موریانه از بین میرن خسته شدم!از پدر و ستاره های روی شونه اش خسته شدم!!از مادر و مریضی که هیچ وقت حتی به فکر شفا دادانش نیفتادی خسته شدم!!!!...از این که به هر امامزاده ای میرسه دخیل میبنده هر روضه ای که میشه شمع روشن میکنه خسته شدم!!چرا مادرم باید هر بار که اذان میگه آروزی مرگش رو بکنه اونم جلوی دخترش که هیچکسی جز اون رو نداره!!!!!.....

از برادرم و تموم عشقی که به یغما رفت!!!....از همه خواهرام که مثل گندم بودن و حالا در آسیاب زمان به چی تبدیل شدن؟!!!......من خسته شدم!

من نمیدونم الله اکبر یعنی چی؟؟نمیفهمم اکبر که اسم تفضیله یعنی چقدر بزرگ!!!

من تو گوشه گوشه این دنیا بی عدالتی میبینم ..بی انصافی میبنم ..اگه به تو گلایه نکنم به تو نگم پس به کی بگم!!!؟؟؟.....

چرا هر بار تا خواستم راست و حسینی باهات حرف بزنم  از ما بهترونت زدن تو دهنم که کفر نگو ،چرا؟؟؟!!!...

خدایا ..آهای کسی که مثل هیچ کس نیستی ...اهای کسی که بی حساب روزی میدی ...اهای مهربونترین و نزدیکترین تو خودت خودتو به من بشناسون ..اینها هیچی از تو نمیدونن فقط میخوان من از تو بترسم ..من نمیخوام از خدام بترسم ..من ...خدایا خسته شدم!!میدونی، خسته شدم از اینکه هی خواستم و نداشتم!!!

خسته شدم .............................

یه روز چش وا میکنی میبنی عاشقی!!..یه روز حس میکنی اوووووووووووووو چقدر دلیل واسه بودن هست اما..................

کجاست؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

این خدای مهربون کجاست؟؟؟؟؟؟!!

 

 

مستوفی دیوان قضا روز نخست

 مجموعه شادی و الم کرد درست

شادی به همه مردمان دنیا قسمت کرد

 غم ماند به من داد که این قسمت توست!

 

شاید ننویسم اما به روز که میکنید خبرم کنید حتما بهتون سر میزنم!!!!

                                                                                                        خداحافظ!



نوشته شده توسط راحیل حسینی در  پنجشنبه 15 تیر 1385 و ساعت 05:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() سکوت
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

راحیل حسینی (40)
دختر کولی (0)
اویس (0)


موضوعات

باتو... (24)
آیه های منسوخ! (16)


 آرشیو

دی 1385 (2)
آبان 1385 (2)
مهر 1385 (1)
شهریور 1385 (1)
مرداد 1385 (1)
تیر 1385 (1)
خرداد 1385 (2)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (3)
اسفند 1384 (3)
بهمن 1384 (7)
دی 1384 (5)
آذر 1384 (11)


صفحات





چند تا آسمون دیگه

  علی-رسول

  دختر عسلی

  فاضل شیرزاد فر

  سپیده بارانی

  ایمان جواهری پور

  المیرا پالیزبان

  محمد ارثی زاد

  سعیده ثقفی

  میرزا بدبین

  نور مراد رضایی

  راحیل هم نام

  احسان مهدیان

  سید مهدی موسوی

  هومن اولادی

  جودی آبوت

  پیراهن آب

  ساسان تنهایی

  مهدی بخشی

  نیما راغبی

  سارا محمد

  مجتبی صالحی

  بنفشه صالحی

  اشکان -----

  الناز ابراهیم پور

  فرجاد اکرمی

  سامره اسد زاده

  سارا راد

  سیاوش گودرزی

  حسین همسایه

  رضا احمدیان





لینكدونی
فریدون مشیری (-)
نیک صالحی (-)
لسان الغیب (-)
سهراب سپهری (-)
علی شریعتی (-)
احمد شاملو (-)
سید علی صالحی (-)
پائولو کوئیلو (-)
فروغ فرخزاد (-)
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





موسیقی پس زمینه






آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :صابر كردستانچی


>


www.rahenarafteh.com